شمارهٔ ۲۴۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود
غالبا از پیش لیلی نامهای آورده بود
از من محروم دی چون می گذشت آن شهسوار
تن نهان در خاک و از خون دیده ام در پرده بود
دل نمی داد از کف آسان غنچه ی پیکان یار
کش به آب دیده و خون جگر پرورده بود
التفاتی کان پری شب با من دیوانه داشت
نیست آن در خاطرم کز عشق هوشم برده بود
مستی عشق فغانی شور دیگر داشت دوش
غالبا از دست آن میخواره جامی خورده بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دلدادگی و عشق دیوانهوار خود اشاره میکند. او از مجنون صحبت میکند که مرغی بر سر نهاده و نامهای از لیلی به همراه دارد. مجنون در حال گذر از کنار دلدادهاش، با دلشکستگی و درد عشق، در حالی که تنش در خاک است، غم و رنج خود را تجربه میکند. او نمیتواند به راحتی دل از عشق یار بکند و عشقش مانند آبی است که جگرش را سیراب کرده است. همچنین به یاد عشقش به یک پری شب اشاره میکند که به یادش مانده و مستی و فغان عشقش در شب گذشته طعمی متفاوت داشته است.