نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گل آمد و بی یار نشستن که تواند

بی یار بگلزار نشستن که تواند

یکدم به مراد دل خود پهلوی یاری

بی محنت اغیار نشستن که تواند

زین شیوه ی مستانه که هر لحظه نمایی

در بزم تو هشیار نشستن که تواند

جز بخت زبونم که برد دمبدمش خواب

با من به شب تار نشستن که تواند

جایی که فغانی کند از دست تو شیون

بی دیده ی خونبار نشستن که تواند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تنهایی و ناچاری انسان در غیاب یار و عشق سخن می‌گوید. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که نشستن در کنار گل بی‌یار چه معنایی دارد و چطور ممکن است انسان بدون عشق و در کنار زیبایی‌ها احساس شادی و آرامش کند. او از دشواری‌های جدایی و غم ناشی از فقدان یار می‌گوید و به حالت مستی و شور و شوقی اشاره می‌کند که در بزم یار ممکن است وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر از بخت بد خود و شب‌های تاریک و پر از غم یاد می‌کند و بر این موضوع تأکید می‌کند که در چنین شرایطی، نشستن در کنار یار، حتی اگر ممکن باشد، بدون احساسات و درد بسیار سخت و غیرممکن است.