شمارهٔ ۲۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
کرد از همه بیزار تمنای تو ما را
این دیده که ما را به تو سرگرم چنین ساخت
هم سوخته بیند به ته پای تو ما را
رفتی و سراپای تو را سیر ندیدیم
داغی به جگر ماند ز هر جای تو ما را
تا چند به فردا فگنی کار دل ما
جنت ندهد وعدهٔ فردای تو ما را
مائیم و تو، دیگر سخن غیر چه گوئیم
پروای کسی نیست ز سودای تو ما را
هر دم چه خراشی دل احباب، فغانی
بس کن که سری نیست به غوغای تو ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و نارضایتی خود میگوید. او چشمانش را به تماشای محبوب دوخته و از هر چه غیر او متنفر شده است. این شیفتگی باعث شده که حتی در سوختن و درد جدایی، درگیر یاد او باشد. شاعر اشاره میکند که گرچه محبوب رفته، ولی داغ عشق هنوز بر دلش مانده است. او نیازی به وعدههای آینده ندارد و تنها به یاد محبوبش زندگی میکند. در نهایت، او از درد و غم دوری و جراحت دل احباب سخن میگوید و میخواهد که دیگر حجم این غم را متوقف کنند.