نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید

الهی دشمن جان ترا این روز پیش آید

دلم مشکین غزالی برد و میگردم من بیدل

بود کز جانبی آن صید دست آموز پیش آید

چنان دلتنگم از نادیدن آن گل که بی رویش

نگردم شاد اگر صد عید و صد نوروز پیش آید

شبش در خواب می دیدم که میزد آتشی در دل

بسوزم پیش او خود را اگر امروز پیش آید

خوش آن شبها که سوزم تا سحر در کنج تنهایی

چو بیرون آیم آن شمع جهان افروز پیش آید

چو وقت آید که از لعل لبش فیروزه یی یابم

بلاهای عجب از بخت نافیروز پیش آید

بطاق ابرویش دارد فغانی دیده ی حیران

که از هر گوشه تیر غمزه ی دلدوز پیش آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و دلتنگی‌های خود برای یک معشوق سخن می‌گوید. او هر روز با دردهای جانسوزی روبه‌رو است و دعا می‌کند که دشمن جانش، یعنی معشوقش، به او نزدیک شود. دلتنگی او از دوری معشوق به حدی است که حتی در روزهای شاد مانند عید و نوروز نیز خوشحال نیست. شاعر در خواب با آتش سوزانی در دلش روبه‌رو می‌شود و اگر معشوقش امروز پیش او بیاید، خود را خواهد سوزاند. او از شب‌هایی یاد می‌کند که در تنهایی با سوز عشق می‌سوزد و وقتی به یاد لب‌های معشوقش می‌افتد، از بخت بدش گله می‌کند. در انتها، ابروی معشوقش را با تیر غمزه‌اش مقایسه می‌کند که به دل او آسیب می‌زند. این شعر، احساسات عمیق و غم‌انگیز شاعر را در مورد عشق و دوری از معشوق به تصویر می‌کشد.