شمارهٔ ۲۷۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
دستم گرفته بر سر کوی دگر برد
آشفته ام ز باد که هر دم بر غم من
گردی ز مقدم تو بروی دگر برد
جان را بدست باد چو سویت روان کنم
لرزد دلم مباد که سوی دگر برد
عاشق شنید بوی گل از باد و شد ز دست
در مجلسی ندید که بوی دگر برد
آمد هوای آنکه فغانی بهر نفس
برگ نشاط بر لب جوی دگر برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اضطراب و دلهره عاشقانه اشاره دارد. شاعر از تمایل و خیالات خود به سوی محبوب میگوید و ابراز میکند که هر لحظه افکارش به سوی دیگری رفته و غمی از این انتقال احساس میکند. او به باد اشاره میکند که با هر وزش خود، یاد محبوب را به او میآورد و دلش را میلرزاند. همچنین، یک عاشق بوی گل را از باد میشنود و به یاد محبوبش دچار اندوه میشود. در نهایت، شاعر به شدت دلتنگی و شوق خود برای محبوبش را بیان میکند.