نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود

وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود

نام وفا مبر که دلم از جفا پرست

این داغهای کهنه بافسون نمی رود

صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریخت

داغش هنوز از دل مجنون نمی رود

چشمم سپید گشت ولی آه کز دلم

زلف سیاه و عارض گلگون نمی رود

زینگونه کز جفا جگرم آب می کنی

از چشم من نکوست که جیحون نمی رود

آهم قبول نیست وگرنه کدام روز

این شعله ی ضعیف بگردون نمی رود

می شد فغانی از پی خوبان بصد نیاز

آیا چه گفته اند که اکنون نمی رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شدت عشق و دلتنگی شاعر است. او می‌گوید که یاد معشوق هیچ‌گاه از دلش نمی‌رود و حتی با گذشت زمان، غم و جراحت‌های ناشی از جدایی همچنان در دلش باقی مانده‌اند. شاعر به وفا و جفا اشاره می‌کند و می‌گوید که زخم‌هایش هنوز درد می‌کند. همچنین او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و در نهایت از بی‌پناهی و جراحت‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید و احساس ناامیدی و تنهایی را ابراز می‌کند. شاعری که می‌تواند با عشقش فغان کند، اکنون به نظر می‌رسد که این احساسات نمی‌توانند او را از حال و روزش نجات دهند.