شمارهٔ ۲۷۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
ز خاک پای او مهر خموشی بر دهانم بود
بهر صورت که می رفتم بکویش آشنا بودم
نه غوغای سگان نه بیم سنگ پاسبانم بود
بخواب بیخودی شبها بکنجی می شدم پنهان
ز سوی پاسبانش گوشه ی چشمی نهانم بود
چو بلبل نیمشب کز خواب مستی می شدم بیدار
زبان چون می گشودم نام آن گل بر زبانم بود
چو از نظاره ی خورشید رویش می شدم بیخود
ز کویش ذره یی کان بر هوا می رفت جانم بود
صباح رحلتم زان مرغ اقبال رقیب افتاد
که در شام اجل تیر دعایی در کمانم بود
فغانی می شدم بیطاقت از نظاره ی رویش
ولیکن عزت او مانع آه و فغانم بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توسط یک عاشق سروده شده که به یاد شبهایی میافتد که در کنار محبوبش بوده است. او از سکوت و آرامش آن شبها یاد میکند و اینکه هیچ چیزی نمیتوانسته مانع عشق و اشتیاق او به محبوب شود. حتی در خوابها نیز حضور محبوب باعث بیداری و شیرینی خیال او شده است. شاعر به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر وجودش اشاره میکند و ابراز میکند که عشق او به محبوب او را در حالت بیخودی و شور و شوق نگه داشته است. در عین حال، از اضطراب ناشی از جدایی و فرا رسیدن مرگ نیز سخن میگوید، زیرا عشق او آنقدر بزرگ است که مانع از بروز احساساتش میشود.