نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند

خلعت مخموری خورشید در بر می‌کند

یار جایی تا کمر در زر نهان چون آفتاب

عاشق بیچاره جایی خاک بر سر می‌کند

خاک مرد از کیمیای عشق زر گردد ولی

پادشاه من کجا نظاره در زر می‌کند

دل ز شوق دانهٔ زنجیر، بهر گردنش

یاد خاک بوتهٔ دکان زرگر می‌کند

دل که از طور محبت رفت بر معراج عشق

قدر خویش از آفتاب و ماه برتر می‌کند

او که در هر گوشه‌ای دارد فغانی صد همای

کی به عزلت خانه‌اش یک بار سر برمی‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و عشق می‌پردازد. او از صبحگاه و بیداری ماه سخن می‌گوید و به جلوه‌های درخشان خورشید اشاره می‌کند. یار را مانند آفتابی توصیف کرده که در جایی پنهان است و عاشق را به درد و رنج دچار می‌کند. شاعر به عشق و کیمیاگری می‌پردازد و توضیح می‌دهد که عشق می‌تواند انسان را از خاک به مقام والایی برساند. او همچنین به شوق و longing دل اشاره دارد و نشان می‌دهد که عشق و محبت می‌تواند انسان را به اوج رساند. به‌طور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تمایلات روحانی شاعر است.