شمارهٔ ۲۸۰ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
رقیبش همچو ابری آید و روزم سیه سازد
گرفتارم بدست نازنینی کز هوای خود
مرا چون زارتر بیند بخوبی بیشتر نازد
چنان خوبی که گر آیی میان مجلس خوبان
زهر جانب پریرویی بر خسارت نظر بازد
رقیب از محرمی گر شمع بالینت شود شبها
گمارم آه گرم خود برو چندانکه بگدازد
بغیر از خاک پایش ای فغانی گر کشی سرمه
سرشک از دیده بیرون آید و رویت سیه سازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و حسرت خود صحبت میکند. او میگوید اگر روزی محبوبش بر او سایه افکند، رقیبش مثل ابری میآید و روزش را تیره میکند. او به زیبایی نازنینی گرفتار است که هرگز برایش کافی نیست و با اینکه او را زارتر میبیند، بیشتر نازش میکند. شاعر اشاره میکند که اگر محبوبش به مجلس زیبایانی بیاید، هر طرف از او زیباست و باعث حسرت او میشود. او در نهایت بیان میکند که اگر کسی بخواهد حتی خاک پای محبوبش را بردارد، اشک چشمش از شوق او جاری میشود و حسرتش را بیشتر میکند.