شمارهٔ ۲۷۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گر میروم نزدیک او شوق وصالم میکشد
ور مینشینم گوشهای تنها خیالم میکشد
بیشمع خود گر میروم در کنج تنهایی شبی
گه غصه خونم میخورد گاهی خیالم میکشد
من خود نمیگویم که او می خورده باشد با کسی
آن شکل مخمورانه و تغییر حالم میکشد
قربان آن شوخم که چون از دور میبیند مرا
چندان تواضع میکند کز انفعالم میکشد
گر چون فغانی میروم در گوشهٔ صحرا دمی
آنجا به یاد نرگسش چشم غزالم میکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس عمیق خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او از شوق وصال و تنهایی خود میگوید و اینکه در هر حالتی، چه در نزدیکی معشوق و چه در گوشهای دور، دلش به سمت او میکشد. شاعر احساس میکند که غم و اندوه او را میخورند و این خیالات درباره معشوقش همواره او را تحت تأثیر قرار میدهند. همچنین به احترام و تواضع معشوق در برابر خودش اشاره میکند و میگوید حتی در دوری از او، یادآوری معشوق همچنان او را میآزارد. در نهایت، شاعر به عشق و اشتیاق عمیق خود اشاره میکند که او را در هر شرایطی تحت تأثیر قرار میدهد.