نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید

پوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید

منظور هیچ مست نشد نرگس و گلش

هرگز میان بزم شرابش کسی ندید

آب حیات بود و لبی تر نشد ازو

گل داشت سالها و گلابش کسی ندید

بیرون نرفت و خلق جهانند عاشقش

عالم گرفت و پا برکابش کسی ندید

هر شب در آرزوی وصالش که کیمیاست

خفتند صد هزار و بخوابش کسی ندید

یا رب چگونه داشت چو گل، تازه عالمی

آن چشمه ی حیات که آبش کسی ندید

آهی نهان کشید فغانی و جان سپرد

رفت آنچنان که هیچ عذابش کسی ندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به تنهایی و غم یک عاشق اشاره دارد که محبت و زیبایی معشوقش هرگز به چشم دیگران نیامده است. این شخص در میان جمعیت زندگی می‌کند اما هیچ‌کس نمی‌تواند عمق عشق و احساس او را درک کند. شاعر به مقایسه‌ی معشوق با گل و نرگس می‌پردازد و از بی‌تفاوتی دیگران نسبت به عشقی که برای او قائل است، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از شور و شوقی که در دل دارد، فریاد می‌کشد اما این درد و آه پنهان نیز به چشم کسی نمی‌آید. شاعر به نوعی از دنیا و از زندگی خود سخن می‌گوید که هیچکس به ارزش واقعی آن پی نمی‌برد.