نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند

خضر رهی کجاست که می در سبو کند

ای طالب بهشت، در میفروش گیر

کانجا دهند آنچه دلت آرزو کند

آنکس که بر پیاله ی ما پشت دست زد

گو اینقدر بساز که ناخن فرو کند

خرسند شو که هر که زبان سؤال بست

حاجت نماندش که دگر گفتگو کند

بی نیت درست نمازش درست نیست

منکر اگر ز چشمه ی حیوان وضو کند

منعم بصد امید نشاند درخت گل

غافل که فرصتش نگذارد که بو کند

کار فغانی از مدد خلق به نشد

کار نکو خوشست که بخت نکو کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم عرفانی و زندگی می‌پردازد. شاعر مخاطب را به عمیق‌تر شدن در معانی و لذت‌های زندگی دعوت می‌کند و می‌گوید که تا زمانی که بندگی و ذلت بی‌ثمر باشد، نیازی به آن نیست. بهشت و خواسته‌های دل تنها در دست میفروشی ست که به عشق و زیبایی‌ها می‌پردازد. او تأکید می‌کند که باید با نیت درست عبادت کرد و تنها با امید و تلاش می‌توان به کارهای نیک دست یافت. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که سرنوشت خوب تنها از اقدامات خوب به دست می‌آید.