نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد

حیرتش گیرد که ناز و غمزه ی او چون کشد

تشنهٔ وصلت ز دست ساقیان چشم و دل

کاسه‌های خون بیاد آن لب میگون کشد

وقت آن مست محبت خوش که در بزم وصال

ساغر دردی ز یاران دگر افزون کشد

در حریم دیده و دل آمدی دامن کشان

باش تا جان رخت هستی زین میان بیرون کشد

گوهر لعلت دمی صد بار در بحر خیال

غنچه ی اشک جگرگون مرا در خون کشد

آنکه کلکش سحر پردازد در اوراق خیال

صورت لعلش بصد افسانه و افسون کشد

کافر چین گر ببیند صورت احوال من

رخت صورتخانه را از گریه در جیحون کشد

محمل لیلی اگر بر مه رساند روزگار

عاقبت روزی عنانش جانب مجنون کشد

رشتهٔ جان فغانی بگسلد از بند غم

گرنه هر دم آه سردی از دل محزون کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر شاعر است. شاعر با توصیف کمال و هنرمندی زیبایی او، حیرت و شگفتی خود را بیان می‌کند. او به تشنگی و عطش خود برای رسیدن به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید چگونه عشق و وصال او درد و شوق را در دلش بیشتر می‌کند. در حریم عشق، شاعر به قدرتی اشاره می‌کند که این عشق می‌تواند او را از دنیای مادی جدا کند. همچنین به زخم‌هایی که معشوق به دل او می‌زند و تأثیر عمیق عشق بر وجودش می‌پردازد. در نهایت، او از رنج و غم ناشی از دوری و جدایی از معشوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق واقعی می‌تواند انسان را تا مرز جنون و دیوانگی بکشاند.