شمارهٔ ۳۰۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر
در خون ز ترکتاز تو هر سو دلی دگر
شب نیست کز فروغ تو ای شمع انجمن
پروانه یی نسوخته در محفلی دگر
صد داغ حیرتم بدل از شمع بزم اوست
آن نخل کی دهد به ازین حاصلی دگر
دیوانه ییست چرخ که هر دم بصورتی
سنگی زند بکاسه ی خونین دلی دگر
مهر و وفا دلبر و خوشنودی از رقیب
افغان که هست هر یک از آن مشکلی دگر
چون من پی نشانه ی سنگ پریوشان
دیوانه یی نخاست ز آب و گلی دگر
بگذر ز خود که نیست فغانی برای تو
لایقتر از مقام فنا منزلی دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از پالایش عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او با اشاره به مصیبتها و بیتابیهای دلbroken خود، به جایگاه عشق و وفاداری نیز میپردازد. هر قدم او در راه عشق، او را به جانباختگی نزدیکتر میکند و در هر گوشهای از زندگی اثر عشق و درد را میبیند. او شب و روز در جستجوی نشانی از یار است و نشان میدهد که چقدر وجودش تحت تأثیر این عشق است. شعر به نوعی بیانگر ناامیدی و از دست دادن امید است و به این نتیجه میرسد که در نهایت، جز فنا و نابودی، چیزی برای او باقی نمانده است.