نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند

خود را زیاد برده در افسانهٔ تواَند

آنان که می‌برند به حسن از پری گرو

رخساره برفروز که دیوانهٔ تواَند

مستان که شسته‌اند لب از آب زندگی

در آرزوی ساغر و پیمانهٔ تواَند

من خود چه ذره‌ام که هزار آفتاب‌رو

هر روز تا به شب به در خانهٔ تواَند

با خویش کردی اهل نظر آشنا ولی

چون نیک بنگری همه بیگانهٔ تواَند

ای گنج حسن با تو چه دانه‌ست کاینچنین

مرغان قدس طالب ویرانهٔ تواَند

دل بر وفای هم‌نفسان دورو مبند

آنان که خویش‌تر به تو بیگانهٔ تواَند

حالا به مکر و حیله رقیب از تو کام یافت

بی‌بهره آن گروه که دیوانهٔ تواَند

وصلش چو یافت نیست فغانی طمع ببر

بسیار کس در آرزوی دانهٔ تواَند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین زیبایی و عشق می‌پردازد و از کیفیت‌های آن سخن می‌گوید. شاعر به خوبی عقل و دیوانگی را در کنار هم قرار می‌دهد و می‌گوید کسانی که در جستجوی زیبایی هستند، ممکن است از واقعیت دور شوند. او به اشخاصی که ظاهری خوب دارند و در باطن بیگانه‌اند، هشدار می‌دهد و رابطه‌های سطحی و کاذب را محکوم می‌کند. شاعر همچنین به خطرات عدم وفاداری و عشق‌های ظاهری اشاره می‌کند و می‌فرماید که کسانی که به همدیگر وفادار نیستند، ممکن است در نهایت از یکدیگر جدا شوند. در نهایت، او از تردید در آرزوها و خواسته‌های خود صحبت می‌کند و می‌گوید که نباید به دنبال آرزوهایی بی‌پایه باشیم.