نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد

زنده می‌سازد مرا آن شوخ و بازم می‌کشد

نازنین من کجایی وه که در راه امید

دیدهٔ محروم، از اشک نیازم می‌کشد

گر نگریم می‌شود خوناب‌ها در دل گره

ور بگریم خندهٔ آن عشوه‌سازم می‌کشد

هرشب از افسانهٔ غم گیردم خواب اجل

آخر این افسانهٔ دور و درازم می‌کشد

گر نمی‌بینم دمی روی تو ای چشم و چراغ

گریهٔ جان‌سوز و آه جان‌گدازم می‌کشد

در غمش چون می‌شوم با نالهٔ نی هم‌نفس

دل‌نوازی‌های آن مسکین‌نوازم می‌کشد

چون فغانی هر نفس می‌سوزم از داغ نهان

گر کشم آهی ز دل افشای رازم می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از فقدان و longing (دلتنگی) است. شاعر به عشق خود اشاره می‌کند که گاهی او را نوازش می‌کند و گاهی او را در درد و جدایی می‌کشاند. شاعر امید دارد که محبوبش را ببیند و از این رو درد و اشک‌هایش را توصیف می‌کند. او از غم‌های خود و شب‌های بی‌خوابی ناشی از دلتنگی می‌گوید و بیان می‌کند که هر لحظه که به یاد محبوبش می‌افتد، احساس گسستگی و سوز دل دارد. در نهایت، عشق را به عنوان شادی و دردی توأمان توصیف می‌کند که او را می‌کشد. این احساسات در تضاد و تنش با هم قرار دارند و نمایانگر عمق عواطف شاعر است.