شمارهٔ ۳۰۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند
بسخن پسته ی خندان شکر آمیز کند
گر دهان تلخی فرهاد بدآمد، شیرین
خنده بر انجمن عشرت پرویز کند
عقل را جادوی بابل کند از غایت شوق
عشق هر نکته که از لعل تو انگیز کند
دانه ی مرغ بلا خواره همان سنگ بلاست
آسمان گر چمن دهر گهر ریز کند
وه چه دیده ست فغانی ز پی کسب نظر
گر بفردوس رود رغبت تبریز کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بند شعری، شاعر به تمجید از عشق و زیبایی معشوق میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند حتی تلخیها را به تلذذ و شیرینی تبدیل کند. او به قدرت عشق و تاثیر شگرف آن بر عقل و فراق اشاره میکند و این که حتی در درد و سختیها، زیباییهای عشق وجود دارد. همچنین به تماشای زیباییهای عشق و تأثیر آن بر احساسات و عواطف اشاره شده است. در نهایت، شاعر به آرزوی رسیدن به معشوق و زیباییهایش اشاره میکند.