نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر

هر سر مویی به وصلت آرزومندی دگر

بگسل از دام گرفتاری که بر هر ذره اش

از کمند زلف مشگین بسته یی بندی دگر

منکه همچون غنچه دارم با لبت دلبستگی

کی گشاید کارم از لعل شکر خندی دگر

دل گرفتار غم و در دست یکبارش مسوز

از برای محنتش بگذار یکچندی دگر

آرزوی جام لعلت هر نفس بی اختیار

می کشد در موج خیز فتنه خرسندی دگر

چون نهال ناز پرورد قدت صورت ببست

از زلال شیره ی جانها نی قندی دگر

نیست بالاتر ز طاق آن دو ابروی بلند

بر زبان عشقبازان تو سوگندی دگر

از من بدروز، بی سامان تری در روزگار

مادر گیتی ندارد یاد فرزندی دگر

بر نمی گیرد فغانی از رهت روی نیاز

گرچه می‌گیرد ز نازت هر زمان پندی دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز عشق و محبت عمیق شاعری به معشوقش پرداخته است. شاعر احساس می‌کند که هر ذره‌ای از وجودش به معشوقش گره خورده و دلش آرزوی وصال او را می‌کند. او دردمند از گرفتاری‌های عاشقانه‌اش است و خواستار رهایی از این دردهاست. عشقش به معشوق به قدر و زیبایی او منتهی می‌شود و او به زیبایی ابروی معشوق اشاره می‌کند که هیچ چیز بالاتر از آن نیست. شاعر همچنین به سختی‌ها و غم‌های روزگار اشاره می‌کند که او را مورد آزار قرار می‌دهد و احساس تنهایی و بی‌کسی می‌کند. در پایان، با وجود تمام دردها و مشکلات، جاذبه و زیبایی معشوق همچنان اورا به خود می‌کشد.