شمارهٔ ۳۰۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر دل که گرم از آتش پنهان من شود
گر کافر فرنگ بود بت شکن شود
از دل که بگسلم گره ی غم ز تیر آه
تبخاله یی زند سر و مهر دهن شود
مجنون کجا و همدمی بلبلان باغ
دیوانه به که طعمه ی زاغ و زغن شود
با عشق هر که زاده شد از مادر و پدر
در شهر و کو ملامتی مرد و زن شود
در هر گل زمین که نشینی شود بهشت
هر جا که در خرام درآیی چمن شود
هر بخیه از قبای کبود تو روز صید
دام هزار یوسف گل پیرهن شود
گردون بساط لعل کشید از سر سران
تا خاک مقدم فرس پیلتن شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و تاثیر عمیق آن بر دل و جان انسانها میگوید. شاعر بیان میکند که هر دل که آتش عشق در آن شعلهور شود، حتی اگر فردی کافر باشد، به شکستن بتی که در ذهن دارد میپردازد. زمانی که از دل رنج و غم دور شویم، عشق میتواند ما را شاد کند و به سرور و نشاط برساند. همچنین، شاعر اشاره میکند که عشق واقعی هر انسانی را متمایز میکند و این عشق میتواند بهشت را در هر نقطهای از زمین ایجاد کند. او با ذکر تصاویری از زیباییها و جذابیتهای عشق، به توانمندی و قدرتمندی آن در تبدیل زندگی به بهترین حالت ممکن اشاره دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق میتواند اوج زندگی و مقام را برای انسان به ارمغان آورد.