نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر

آبت ز آتش همه کس جانگدازتر

شمعیست قامت تو که در جلوه ی جمال

هست از تمام کج کلهان سرفرازتر

آه از تکبر تو که بیگانه تر شوی

هرچند دارمت من مسکین بنازتر

بیداد کن که حسن اگر اینست هر زمان

دستت بود بعاشق مسکین درازتر

از دوری تو دیده ی شب زنده دار من

دارد شبی ز روز قیامت درازتر

کردی نگاه و اهل نظر را نواختی

معشوق کس ندیده ز تو چشم بازتر

نشکفته است در چمن حسن و دلبری

شاخ گلی ز دلبر ما چشم بازتر

دل چون نهم بعشوه ی خوبان که این گروه

هستند هر یک از دگری عشوه سازتر

ناز ترا کشید فغانی بصد نیاز

هرچند ساخت عشق تواش بی نیازتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر از او به عنوان شخصیتی دلنواز و بی‌نظیر یاد می‌کند. شاعر با بیان این‌که قامت معشوق مثل شمعی می‌درخشد و او از زیبارویان دیگر برتر است، به حسرت و عشق خود نسبت به او می‌پردازد. شاعر از تکبر معشوق گلایه می‌کند و از درد دوری و yearning خود می‌گوید. او همچنین به نظرات دیگران که جذب زیبایی معشوق شده‌اند، اشاره کرده و می‌گوید که هیچ زیبایی به پای معشوقش نمی‌رسد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق به معشوق، نیاز را از دل برمی‌دارد، هرچند که معشوق بی‌نیاز از عشق او به نظر می‌رسد.