نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد

چنان گرمست بر دل‌ها که در دل‌ها نمی‌گنجد

نسیم دامنش گلزار گیتی برنمی‌آرد

غبار موکبش در عرصهٔ غبرا نمی‌گنجد

شهیدی کز سر کویش غبارآلود بیرون شد

ز شوقش تا ابد در جنت‌المأوا نمی‌گنجد

عجب گر بر سلام کس فرود آرد سر ابرو

چو برطرف کلاهش عز و استغنا نمی‌گنجد

ازین می خوردن پنهان و پیدا آتشی دارم

که در پنهان ندارد جا و در پیدا نمی‌گنجد

اگر فردای دیگر مستی جام و صبوح اینست

جزای این گنه در مجلس فردا نمی‌گنجد

ز عشق کافری پیرانه سر در بزم میخواران

به دینم رفت بیدادی که در دنیا نمی‌گنجد

نخواهد در سر و کار بلای عشق و مستی شد

وجود پربلای من که در یک جا نمی‌گنجد

ز بیداد غیوری آنچه از کافردلی دیدم

چه جای کعبه در بتخانهٔ ترسا نمی‌گنجد

جنون عشق و از جانان خیال بوسه و آغوش

مگو این‌ها که این‌ها در خیال ما نمی‌گنجد

فغانی را دهان آرزو شیرین نخواهد شد

پر از زهرست جام او در آن حلوا نمی‌گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف حالاتی می‌پردازد که عشق و شور درونی او را در بر گرفته‌اند. او از احساسات عمیق و غیرقابل گنجایش خود سخن می‌گوید و می‌نویسد که عشق و زیبایی تا چه اندازه می‌تواند وجود آدمی را در خود غوطه‌ور کند. شاعر به تمثیل‌هایی مانند گرمای آفتاب، نسیم، و غبار می‌پردازد و می‌گوید که این احساسات به حدی عمیق‌اند که در هیچ چارچوبی نمی‌گنجند. او همچنین به شهادت و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که بلای عشق و مستی و آرزوها، جایی برای آرامش نمی‌گذارد. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که تمامی این احساسات و آرزوها به قدری زیاد و پرشور هستند که حتی در خیال هم نمی‌گنجند.