نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بسوی من نظر مهر نیست ماه مرا

هنوز آن غرورست کج کلاه مرا

هزار پاره ی الماس از گلم سر زد

اثر هنوز نه پیداست برق آه مرا

که برفشاند قبا بر من جراحت ناک

که گرد نافه چین ریخت تکیه گاه مرا

فرشته‌وار ز پیش جنازه‌ام بگذر

به آب خضر بشو نامهٔ سیاه مرا

سحرگه از جگر خسته خاست طوفانی

که راه خانه غلط گشت خضر راه مرا

لب تو نام من از لوح زندگانی برد

بهر بهانه قلم زد خط گناه مرا

چه ذره یی تو فغانی که لاف مهر زنی

برو که پایه بلند آمده ست ماه مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر نسبت به معشوق و وضعیت خود می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که معشوق نسبت به او توجهی ندارد و غرور او هنوز باقی است. او از درد و زخم‌های عاطفی‌اش سخن می‌گوید و به زیبایی و ارزش خود، که همچنان در زیر فشار مشکلات پنهان است، اشاره می‌کند. شاعر همچنین از فرشته‌ای که به جنازه‌اش می‌نگرد و از عبور آب خضر، که نماد زندگی و طراوت است، یاد می‌کند. در نهایت، او به انتقاد از معشوق می‌پردازد که لاف عشق می‌زند، در حالی که خود او را نادیده گرفته است.