شمارهٔ ۳۲۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز
از ره نروی گوش به مردم نکنی باز
سوزد جگر مدعی از تندی خویت
در روی وی از شمع تبسم نکنی باز
صد بار دلم را به سخن ساخته یی شاد
آخر چه شنیدی که تکلم نکنی باز
از خشم تو و طعنه ی دشمن نبرم جان
سوی من اگر چشم ترحم نکنی باز
دیدی که چه خون خوردی از آوارگی ایدل
جایی که رسی خو بتنعم نکنی باز
مدهوش شد از خون دل خویش فغانی
از بهر چنین مست سر خم نکنی باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر از یار خود میخواهد که محبت و اعتماد را گم نکند و به حرف مردم توجه نکند. او از سوز دل مدعی و عذابهایی که از دوری عشقش میکشد صحبت میکند. شاعر میگوید که چندین بار به خاطر عشق خوشحال شده، اما حالا نمیداند که چرا دیگر سخن نمیگوید. او از خشم یار و دشنامهای دشمن میترسد و درخواست میکند که یارش به او رحمی کند. همچنین درباره سختیهای زندگی و درد دوری از محبوبش صحبت میکند و در نهایت بیان میکند که حالش از شدت احساسات بسیار بدتر میشود.