نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

برغم من بحریفان می شبانه مکش

مسوز جان من و آه عاشقانه مکش

گذار تا بروم گرد بازی اسبت

هوای ره مکن ایشوخ و تازیانه مکش

ز کاکل تو دل تیره بخت میجویم

مرو بتاب و سر از من بهر بهانه مکش

سیاهی مژه ات موجب هلاک منست

بناز سرمه در آن چشم آهوانه مکش

فروغ بزم فغانی بود ز شعله ی دل

بگو چراغ درین تنگنا زبانه مکش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوقه‌اش درخواست می‌کند که به او آسیب نرساند و عشقش را مورد بی‌مهری قرار ندهد. او به تضرع می‌گوید که در شب، دلش را به خاطر رقبا نبازند و از عذاب عشق نرنجاند. شاعر از معشوقه می‌خواهد که با زیبایی‌اش او را از مسیر عشق منحرف نکند و به او فرصت دهد. همچنین، او به beauty و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که سیاهی مژه‌های او باعث عذاب جان او شده است. در پایان، شاعر به جستجوی عشق و روشنایی در زندگی‌اش اشاره می‌کند.