نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

وبال گشت گل باده بر پلاس مرا

که هرکه دید بدی گفت در لباس مرا

اساس قصر بهشتم چگونه راست شود‌؟

چو صرف میکده‌ها می‌شود اساس مرا

همین‌قدر که نمک بر جراحتم نزنند

بود ز مردم آسوده التماس مرا

هوای هم‌نفسم بود چون ستم دیدم

کنون ز سایهٔ خود می‌شود هراس مرا

ز مزرع فلکم خوشه‌ای نشد حاصل

چرا به سینه نباشد ز غصه داس مرا

شراب خورده و مستم، کجاست هشیار‌ی‌؟

که در پناه خود آرد  زشر ناس مرا

مکن به عقل فغانی قیاس چارهٔ من

چو در دل است تمنا‌ی بی‌قیاس مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج های خود می‌پردازد. او از شراب و مستی سخن می‌گوید و به انتقاد از وضعیت خود و جامعه می‌پردازد. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند از غم و ناراحتی خود رهایی یابد و از تنهایی و احساس ناامیدی رنج می‌برد. او به این نکته هم اشاره می‌کند که نمی‌توان با عقل و منطق دردهای عمیق قلبی را درک کرد و به آرامش رسید، چرا که خواسته‌ها و آلامش فراتر از فهم و قیاس عقلانی است. در نهایت، این شعر بیانگر جستجوی آرامش و رهایی از دردهای درونی است.