نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها

شب‌ها در انتظار تو سوزم چراغ‌ها

بس روی آتشین که به یادت به خاک ماند

چون برگ‌های لاله بر اطراف باغ‌ها

عیشت مدام باد که مستان بزم تو

دارند از آب خضر لبالب ایاغ‌ها

یارب ز جیب دامن پیراهن که بود

این بوی خوش که ساخت معطر دماغ‌ها

از شوق آهوی تو فغانی بدیده رفت

چندانکه یافتند نشانش به راغ‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دلتنگی و انتظار شاعر برای محبوبش سخن می‌گوید. او از درد و داغی که وعده‌های بی‌عمل محبوب بر دلش گذاشته، می‌نالد و در شب‌ها با چراغی سوزان در انتظار او به سر می‌برد. شاعر به یاد محبوبش بسان برگ‌های لاله‌ای که در باغ به خاک افتاده‌اند، در آتش شوق می‌سوزد. او همچنین به لذت‌هایی که در بزم محبوبش احساس می‌کند اشاره می‌کند و از عطری خوش که به پیراهن محبوبش تعلق دارد سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از شوق و غم ناشی از دوری محبوبش هم می‌گوید که باعث شده تا دیگران نشان او را در میادین و باغ‌ها جست‌وجو کنند.