شمارهٔ ۳۶۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یارم اگر به مهر کشد یا به کین چه باک
من کشتهٔ ملامت و دردم ازین چه باک
در خندهاش هزار گشادست زیر لب
از ناز اگر زند گرهی بر جبین چه باک
من بر دو کون دست فشاندم برای او
او گر به من ز قهر فشاند آستین چه باک
مرغی که دارد از چمن آسمان نصیب
گر دانهای نیافت ز کشت زمین چه باک
گیرم که اهرمن برد انگشتری ملک
چون نام دیگریست نشان نگین چه باک
جایی که صد همای نیابند استخوان
مور حقیر اگر نبرد انگبین چه باک
دشمن ز آه گرم فغانی حذر نکرد
آتشپرست را ز دم آتشین چه باک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و مشکلات آن است. شاعر میگوید که اگر محبوبش با محبت یا دشمنی با او رفتار کند، اهمیت زیادی ندارد چون او به ملامت و درد عادت کرده است. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و به این نکته میپردازد که حتی اگر محبوبش از او روی گرداند، باز هم او احساس ناامیدی نمیکند. به طور کلی، شاعر در این شعر به پذیرش عشق و دشواریهای آن بدون هیچگونه ترسی از ناراحتی یا شکست اشاره دارد.