نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ

چه سود آنکه درآرم بپیشگاه چراغ

خراب کوی مغانم که نیمشب چو روم

مهی ز هر طرف آرد به پیش راه چراغ

درآ بمیکده و اعتقاد روشن کن

که می برند از آنجا بخانقاه چراغ

چرا چو گلخنیان دل بخاک تیره نهی

ترا که خانه سپهرت و مهر و ماه چراغ

شنیده ام که ز همت به آفتاب رسید

بسوز این دل و برکن ز برق آه چراغ

بصدق دل چو درآیی بوادی ایمن

یقین که سرزند از هر بن گیاه چراغ

فروغ کوکب طالع کنون شود پیدا

که برفروخت فغانی ببزم شاه چراغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسائلی چون گناه، تنهایی و جستجوی نور و امید اشاره دارد. شاعر از تیره شدن دلش به دلیل گناهانش می‌گوید و حسرت چراغ (نور) را به پیشگاه خود می‌آورد. او به ویرانی کوی مغان اشاره می‌کند و بر لزوم تجدید اعتقاد و امید در میکده تأکید می‌کند. شاعر نگران است که چرا باید دلش را به خاک تیره بسپارد در حالی که خانه‌اش جایی روشن و پرنور است. او به جستجوی امید و نور در دل و دوری از ناامیدی اشاره می‌کند و در نهایت به ظهور امید و روشنایی در زندگی‌اش اشاره می‌کند.