نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم

فغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم

نبودم من که می زد عشق در آب و گلم آتش

وگر باور نداری در همان کارست اکنون هم

نیازی باید و سوزی که رحم آرد دل افروزی

وگر اینها نباشد در نگیرد سحر و افسون هم

باندک عشوه جان می داد مجنون من چرا باشم

که چندین شیوه دارد نوخط من طبع موزون هم

دلم می سوزد و کام دلم صورت نمی بندد

درونم داغ شد صد بار ازین معنی و بیرون هم

حلالش باد این عشرت که روز از روز افزونست

صفای نرگس مخمور و آب لعل میگون هم

فغانی عشق بیدردسر و بی غصه ممکن نیست

همین فریاد می زد سالها فرهاد و مجنون هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از درد و رنج عشق سخن می‌گوید و به احساساتی چون شور و شوق و در عین حال اندوه اشاره می‌کند. او وضعیت بد خود را به ستاره‌ای بدشانس و بختی دگرگون تشبیه می‌کند و به زخم دل و آتش عشق اشاره دارد. شاعر نیاز به سوز و اشتیاق برای درک معنای عشق را مطرح می‌کند و به این نکته توجه می‌کند که اگر این احساسات نباشد، سحر و جادو نیز در کار نخواهد بود. همچنین او به درد و رنجی اشاره می‌کند که از عشق بی‌دردسر و بی‌غصه ممکن نیست و به داستان‌های مشهور عاشقانه مانند فرهاد و مجنون اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بر روزافزون بودن لحظات خوش عشق تأکید می‌کند و به زیبایی و لطافت عشق اشاره می‌نماید.