نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم

ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم

گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه

نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم

بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش

کدام روز ببزمی برای عیش نشستم

هزار خار کشیدم ز دیده بر سر کویش

که هیچ کس ز ترحم گلی نداد به دستم

نه در طریقه ی مستی و آفتاب پرستی

به هیچ مرتبه پیدا نشد ستاره پرستم

هزار جام جم اینجا بجرعه ییست فغانی

چنانکه بود ادا کردم این ترانه، نه مستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با بیان احساسات عمیق عاشقانه و انتقاد از دنیا و نوشیدن، به نوعی نشان‌دهنده‌ی دل‌سوختگی شاعر است. شاعر از زندگی گذشته‌اش که پر از ناملایمات و ناکامی‌ها بوده، سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که در مجالس عیش و خوشی همواره درگیری‌ها و تنش‌های عاطفی وجود داشته است. او به تلخی از بی‌توجهی دیگران نسبت به درد و رنجش سخن می‌گوید و از عدم یافتن آرامش و خوشحالی در دنیا می‌نالد. در نهایت، با وجود تمام سختی‌ها، تأکید دارد که احساساتش حقیقی و عمیق است و به نوعی زندگی را در این درد و رنج به تصویر می‌کشد.