نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چندم خراشی از سخن تلخ سینه را

آزار تا کی این دل چون آبگینه را

انگیز خار خار دل ریش عاشق‌ست

دادن به‌دست باد، گل عنبرینه را

صبح‌ست و در پیاله می‌یی همچو آفتاب

ساقی بیار باقی نقل شبینه را

در کش به‌حرف رفته قلم هر‌چه رفت رفت

ما لوح ساده‌ایم چه دانیم کینه را

مستانه آمدی به کنار محیط فیض

پر کن فغانی از در مکنون سفینه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج دل سخن می‌گوید و احساسات عمیق عاشقانه‌اش را به تصویر می‌کشد. او به شکنندگی دل مانند آبگینه اشاره می‌کند و از آزارهایی که این دل تحمل می‌کند، می‌نالد. با اشاره به غم و تلخی موجود در زندگی، از ساقی می‌خواهد که می بیاورد تا کمی از این درد را فراموش کند. همچنین، شاعر به سادگی و خلوص خود اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌داند از چه کینه‌هایی سخن می‌گوید. در نهایت، او از زندگی پرشور و فیض می‌گوید و می‌خواهد که این شادی و لذت برایش پرکننده باشد.