نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما

چه سنگ بود که آمد بر آبگینهٔ ما

ستاره تیره و طالع ضعیف و بخت زبون

به قرن‌ها نتوان یافتن قرینهٔ ما

شکست گرمی بازار گنبد مینا

چو آفتاب تو پیدا شد از مدینهٔ ما

تو دور می‌روی از راه ورنه نزدیک‌ست

رهی به سوی تو باز از شکاف سینهٔ ما

ز حال خویش نگردد چنانکه نقش نگین

در آب و آتش اگر افگنی سفینهٔ ما

چه جای جام جم اکنون که عشق شد ساقی

زلال خضر بود جرعهٔ کمینهٔ ما

تو دوست باش فغانی و بد مگردان دل

ببند خلق جهان، گو کمر به کینهٔ ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و اندوه عاشقانه شاعر پرداخته است. شاعر از شکستی در احساسات و اوضاع زندگی خود صحبت می‌کند که به نوعی در وضعیت اسفبار عشق و بخت تیره‌اش منعکس می‌شود. او مقایسه‌هایی میان زیبایی و عشق می‌کند و بر دشواری‌های رسیدن به معشوق تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که او را ترک نکند و به دوستی ادامه دهد تا کینه و نفرتی که ممکن است در جهان وجود داشته باشد، به وجود نیاید.