شمارهٔ ۴۱۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو میآیم
که من آنجا برای دیدن روی تو میآیم
دل از اندیشهٔ اغیار باز آورده در آن کو
برای سجدهٔ محراب ابروی تو میآیم
تو هردم میکنی صد جور و من از بهر یک دیدن
ز مردم میکشم صد طعنه و سوی تو میآیم
برد خوی توام هردم به راهی و من مسکین
ز بس شوقی که دارم از پی خوی تو میآیم
مبر حسرت به من ای آنکه از بزمش روی کشته
که من هم چون فغانی زود پهلوی تو میآیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که به خاطر دیدن زیبایی و روی معشوق، از همه چیز دل میکند و به سراغ او میآید. شاعر میگوید که در راه عشق، سختیها و طعنههای مردم را تحمل میکند و همواره به سمت معشوقش میرود. او همچنین تأکید میکند که این عشق او را به گونهای مجذوب کرده که همه شوق خود را صرف دیدن معشوق میکند و هیچ حسرتی برایش باقی نمیماند. در نهایت، او به معشوق میگوید که از او دور نشود، چرا که او همیشه به سمت او میآید.