نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم

که در وقت نوشتن می‌رود نام خود از یادم

به خون دل نوشتم نامه و سویش روان کردم

بخواند یا نه باری من نیاز خود فرستادم

دلم بی‌اختیار از بخت جوید هردم آزادی

مگر از بنده یادآور جایی سرو آزادم

ز بیماری چنان گشتم که گر عمرم امان بخشد

به راهی افگنم خود را که سویت آورد بادم

به جان بندم میان شمع و از سر سوختن گیرم

به شکر آنکه در بزمت قبول خدمت افتادم

بنای صبر اگر محکم نباشد، در دل ویران

برد دور از سر کوی تو آب دیده بنیادم

دل من نامه در دست گر بگشایمش روزی

شود روشن فغانی موجب افغان و فریادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از شوق و شادی ناشی از خواندن نامه‌اش سخن می‌گوید. او آنقدر در هنگام نوشتن غرق در احساسات است که نام فرستنده‌اش از یادش می‌رود. نامه را با دل شکسته نوشته و به سوی محبوبش فرستاده، بی‌توجه به اینکه آیا او آن را می‌خواند یا نه. دلش همچنان در جستجوی آزادی است و گویی آرزوی او تنها یادآوری از سوی محبوب است. او از درد و رنجی که در عشق متحمل شده صحبت می‌کند و آرزو دارد که زندگی‌اش به گونه‌ای پیش برود که به محبوبش برسد. اگرچه صبرش ممکن است شکست بخورد، اما عشقش همچنان او را قویا به یاد محبوبش می‌اندازد. او به فریاد و گریه در عشقش اشاره کرده و می‌خواهد که این احساسات در نهایت به آزادی و وصالی منجر شود.