شمارهٔ ۴۳۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
دست از مراد خویش بصد آب شسته ایم
پهلو نهاده ایم بشمشیر آبدار
وز دل غبار بستر سنجاب شسته ایم
انگشت خاکرا بلب تشنه سوده ایم
دست و دهان ز نقل و می ناب شسته ایم
شبها برای خاک در پاکدامنی
تن را به آب دیده ی بیخواب شسته ایم
گفتار بیخودانه ی ما گریه آورد
دفتر به آب دیده ازین باب شسته ایم
کشتی شکسته وار پریشان بهر کنار
دست تهی ز جمله ی اسباب شسته ایم
خونین قبای خویش در آتش فگنده ایم
کتان خویش در شب مهتاب شسته ایم
ترسم که آفتی رسد این کهنه دلق را
کز بهر سجده بردن محراب شسته ایم
از یاد برده ایم فغانی غم جهان
زنگار دل به صحبت احباب شسته ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی حکایت از دوری از دنیا و زحمات روحی دارد. شاعر با استفاده از تصاویری همچون شستن دستها و لباسها از آلودگیها، به عمق پاکی و بازتاب اثرات زندگی بر دل و جان میپردازد. او بیان میکند که از بسیاری چیزها جدا شده و به تفکر و پاکدامنی روی آورده است. همچنین به دوری از غم و یادآوری ارتباط با دوستان اشاره میکند که سبب شده دل از زنگارها تهی شود. در کل، این اشعار تلاشی برای رهایی از بارهای سنگین و رسیدن به آرامش درونی است.