نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم

کامی از آن عذار و لب ساده چون کشم

جانی که در ریاضت حاجت تمام سوخت

پیش تو ای مراد خدا داده چون کشم

من عاشقم که باد مرا عیش خوش حرام

می با شکر لبان پریزاده چون کشم

من در خور ملامت و در دم تو باده نوش

جامی که بهر من نشد آماده چون کشم

نخل مرا نه از گل مقصود بسته اند

بوی مراد از آن قد آزاده چون کشم

اکنون که گردنم چو فغانی ببندتست

بار سبو و منت سجاده چون کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شور و شوق خود سخن می‌گوید و به نوعی در struggles و تضادهایی که در احساساتش وجود دارد، اشاره می‌کند. او از آمدن معشوق می‌گوید و حس عمیق و درونی‌اش را نسبت به او بیان می‌کند. شاعر احساس می‌کند که با وجود مشکلات و چالش‌ها، نمی‌تواند از لذت عشق و نوشیدنی که به یاد معشوقش است، صرف‌نظر کند. همچنین او به ناملایماتی که در زندگیش دارد و تمایلش به نوشیدن باده اذعان می‌کند و این تماماً نشان‌دهنده دلدادگی و تعلق او به معشوقش است. نهایتاً، شاعر به وضوح می‌گوید که با عشق و محبوبش، زندگی‌اش شیرین‌تر و دلنشین‌تر می‌شود، حتی اگر با چالش‌های زیادی روبه‌رو باشد.