شمارهٔ ۴۳۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم
خون خورده ایم و یاد ندامت نکرده ایم
جان داده ایم و نام غرامت نبرده ایم
اندوه روز هجر و بلای شب فراق
از فتنه های روز قیامت شمرده ایم
هرگز به آرزوی دل از ساغر وصال
یک جرعه بی خمار ندامت نخورده ایم
شد سالها که زنده بعشقست نام ما
از صد هزار سنگ ملامت نمرده ایم
مجنون صفت بوادی محنت علم شده
در راه دوست پا به علامت فشرده ایم
از ناله های گرم فغانی در آتشیم
وز آه سرد اهل کرامت فسرده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق درد و رنجهای عاشقانه است. شاعر با ابراز ملامت نسبت به خود، نشان میدهد که چگونه از عشق و فراق رنج بردهاند، اما هیچگاه از این عشق و آلام خود نادم نشدهاند. آنان به رغم تحمل سختیها و دیرینه بودن این وضعیت، همچنان به عشق و وفاداری خود پایبند ماندهاند. شاعر به تصویر کشیدن سالهایی که در عشق گذراندهاند و درد و اندوه فراق را به عنوان بخشی از سرنوشت خود میپذیرد و به تفاوت بین غم و ندامت اشاره میکند، در حالی که همچنان به عشق و امیدهایش زنده است.