شمارهٔ ۴۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خدا را صاف کن با ما دل بیکینهٔ خود را
مدار از خاکساران در غبار آیینهٔ خود را
دلم گنجینهٔ راز است و بر لب مهر خاموشی
که پیش غیر نگشایم در گنجینهٔ خود را
نخواهد غنچهٔ بختم شکفت ای شاخ گل بیتو
اگر صد چاک سازم چون گریبان سینهٔ خود را
امام شهر اگر کیفیت بزم تو دریابد
زمین تاک سازد مسجدِ آدینهٔ خود را
به یک دم شادمانی از بلا آسوده نتوان شد
چو خواهم یاد کرد آخر غم دیرینهٔ خود را
دلا امروز اگر خوش حالتی داری غنیمت دان
مبین ناکامی فردا و کام دینهٔ خود را
اگر یابد فغانی یکسر مو بویی از مستی
بسوزد در حضورت خرقهٔ پشمینهٔ خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و ارتباط روحی با خداوند میپردازد. شاعر از خدا میخواهد که دل بیکینهاش را صاف کند و از غبار دنیا پاک سازد. او تأکید میکند که درونش گنجینهای از رازها دارد که نمیتواند آن را با دیگران در میان بگذارد. شاعر همچنین به غم و تنهایی خود اشاره میکند و میگوید که بدون وجود معشوقش، غنچههای زندگیاش نمیشکفند. او به اهمیت شادی در لحظه حال و عدم نگرانی برای ناکامیهای آینده تأکید میکند. در آخر، به حالتی از مستی و ذوق اشاره میکند که در آن، انسان نمیتواند در برابر واقعیتهای دنیوی خاموشی را تحمل کند. شاعر با تفکر به زیربنای وجودی خود و خلاصی از غمهای گذشته، به دنبال آرامش و شادمانی در زمان حال است.