نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا

افروخت از رخ تو چراغی دگر مرا

هر جام می که در نظرم می‌دهی به غیر

داغی‌ست تازه بر سر داغی دگر مرا

این‌دم که بی رقیب روی‌، گیرمت عنان

زین خوبتر کجاست فراغی دگر مرا

هر روز بهر دفع غم از خانه همدمی

بیرون برد به گلشن و باغی دگر مرا

اما بجز نوید وصالت عجب که کس

از ره برد به لابه و لاغی دگر مرا

داغم از آن گل‌ست فغانی درین چمن

کی دل کشد به لاله و راغی دگر مرا‌؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند. او با بیان اینکه عشق و زیبایی معشوقش باعث افزایش دردها و شوق‌هایش می‌شود، به شدت تحت تأثیر زیبایی او قرار دارد. هرچه بیشتر با معشوقش در ارتباط باشد، بیشتر احساس داغ و شوق می‌کند. شاعر در تلاش است تا از غم‌های خود با تفریح و گردش در باغ‌ها و گلستان‌ها رهایی یابد، اما متوجه می‌شود که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین وصال معشوقش شود. در پایان، او به این نتیجه می‌رسد که زیبایی‌های طبیعی دیگر نمی‌تواند تسلی‌بخش دل او باشد، زیرا همه چیز تحت تأثیر عشق اوست.