نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

منم دل پریشان چه در طرب گشایم

چو غمت نمی گذارد که بخنده لب گشایم

حذر از شکایت من که بود تمام آتش

ز دل شکسته آهی که بنیم شب گشایم

هوس وصال ان لب چه کنی بگفت شیرین

منم آنکه چشم موری بچنین رطب گشایم

تو میان دهی وگرنه بخیال در نگنجد

که چنان کمر که دانی من بی ادب گشایم

چو بمرگم آتش او نرود ز جان شیرین

چه زبان به تلخ گفتن بعذاب تب گشایم

به غزال خویش گاهی برسم که چون فغانی

قدم رمیده از خود بره طلب گشایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دل‌تنگی و ناراحتی خود می‌گوید و بیان می‌کند که حتی در لحظات شادی هم نمی‌تواند لبخند بزند، زیرا غم او را آزار می‌دهد. او از شکایت و درد دلش صحبت می‌کند که مانند آتش در دلش شعله‌ور است و به خاطر دل شکسته‌اش شب‌ها آه می‌کشد. شاعر به هوس وصال معشوق و زیبایی او اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوق در دسترس نباشد، او نمی‌تواند به خوبی خیال‌پردازی کند. همچنین به عذابی که در اثر جدایی احساس می‌کند اشاره دارد و می‌گوید حتی در مرگ هم آتش عشق از جانش نمی‌رود. در نهایت، به فراق از معشوق و تلاش برای رسیدن به او پرداخته و درگیری‌های درونیش را توصیف می‌کند.