نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امیدم این نبود کزین در خجل روم

با داغ دل در آیم و با درد دل روم

عشقم سبک عیار بر آورد پیش دوست

دیگر در آتش که من منفعل روم

بگذار تا بخاک درش میرم ای رفیق

من از کجا و باغ کجا، زیر گل روم

مستم چنانکه در دهن تیغ آبدار

با جان پر ارادت و خون بحل روم

عاشق نیم فغانی اگر بهر روی خوب

تبریز دیده جانب چین و چگل روم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس نارضایتی و دلشکستگی خود را نسبت به عشق و معشوق بیان می‌کند. او از ناامیدی‌اش در عشق و درد و رنجی که تجربه می‌کند سخن می‌گوید. شاعر امیدی نداشته و احساس می‌کند که عشقش سبک و بی‌ارزش است و او به وضعیتش در آتش عشق معترض است. او حتی می‌گوید که جان خود را فدای عشق می‌کند و به شدت تحت تأثیر احساسی‌اش قرار دارد. در پایان، اشاره‌ای به زیبایی معشوق دارد و از تبریز (شهری در ایران) نام می‌برد که نشان‌دهنده زیبایی و جذابیت اوست.