نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این

خون می کند و می رود آیا چه کسست این

بر دیده ی ما منتظران رخش مکن گرم

آهسته رو ای ترک نه رود ارسست این

هر صبح فروزان تری از آه اسیران

برخور که هنوز از دل ما یکنفسست این

نالان دل من نغمه ی داود نداند

آزاد کنیدش که نه مرغ قفسست این

بر جام مراد دگران چشم چه داری

همت طلب ایدل همه را دسترسست این

هر مرغ درین باغ گلی دید و بهاری

ماییم و خزان کز دگران باز پسست این

در خرمن خود بهر گلی بر زدی آتش

می سوز چه تدبیر فغانی هوسست این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و longing نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر از دردی که این جدایی به او می‌زند صحبت می‌کند و سوال می‌کند که چه کسی می‌تواند این وضعیت را تغییر دهد. او به زیبایی معشوق و تاثیری که بر روحش دارد، اشاره می‌کند. همچنین با اشاره به روزهای خوب و بهاری، حال خود را با غم و خزان مقایسه می‌کند و از روزهای دشوار و اندوه خود می‌گوید. در پایان به تلاشی که برای بهبود وضعیتش می‌کند، اما همچنان در رنج و حسرت باقی مانده است، اشاره می‌گردد.