شمارهٔ ۴۷۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون
غمی آید که بازم بیخود از عالم برد بیرون
بود از مردنم دشوارتر دلسوزی همدم
چه باشد گر ز بالین من این ماتم برد بیرون
خراش سینه افزون می کند ناز طبیبانم
خوشا بیهوشیی کز دل غم مرهم برد بیرون
هم از نظاره اش آخر ز بیدادی شوم کشته
کسی جان از بلای عشقبازی کم برد بیرون
چنان بی صبرم از رویش که گر تیغم زند بر سر
نخواهم کز بر من یکدمش محرم برد بیرون
چنین قهری که دارد بر فغانی آن جفا پیشه
عجب کز مجلسش یک ره دل خرم برد بیرون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق و دردناک خود صحبت میکند. او به یاد آرمش (عاشقانهای) اشاره میکند که گرچه موقتی است، اما غم و رنج درونی او را همچنان تحت تأثیر قرار میدهد. او میگوید که درد و دلسوزی از مرگ دشوارتر است و آرزو دارد که از غمها آزاد شود. شاعر به بیهوشی و رهایی از درد اشاره میکند و از عشق خود که باعث آزارش شده، گله میکند. او به شدت به معشوق خود وابسته است و نمیتواند از یاد او رها شود، حتی اگر عواقب این وابستگی شدید و دردناک باشد. به طور کلی، شعر به عمق عشق و درد ناشی از آن میپردازد.