شمارهٔ ۴۸۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسان
ز بزم وصل بیت الحزن پیام رسان
به آب دیده ی اختر شمار من یا رب
که آفتاب مرا بر کنار بام رسان
غریب و بی پر و بال آمدم بوادی عشق
بحق کعبه که خضری بدین مقام رسان
درین جهان دو سه روزم بحال خویش گذار
ز صد هزار یکی ای فلک بکام رسان
کریم مجلس ما سلسبیل می بخشد
قدم درون نه و خود را بیکدو جام رسان
روان روان بقدح ریز می که مخموریم
بکشت تشنه ی ما آب بی لجام رسان
چه ننگ و نام فغانی درآ به کوچه ی عشق
ز گریه سیل ببنیاد ننگ و نام رسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. او از بشیر و بکنعانیان (دو شخصیت نمادین) میخواهد سلامش را به معشوق برسانند و از درد جدایی و غم در بزم عشق سخن میگوید. شاعر با اشاره به وضعیت غریب و بیپروایش در عشق، از خدا درخواست میکند تا آفتاب وجودش را به او بازگرداند. او همچنین از روزهای کوتاه زندگیاش یاد میکند و از فلک درخواست میکند که به خواستههایش توجه کند. شاعر از مینوشی و لذتهای جلسات عاشقانه سخن میگوید و به تلخیهای عشق و ننگ و نام در این راه اشاره میکند. در نهایت، او از عشق و گریههایش میگوید که هم نامش را به یادگار میگذارد و هم بر سر عشق او سیلابی از اشک جاری میشود.