نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو

چنانکه از ورق گل چکد گلاب فرو

خطت چو سنبل مشگین بود سحرخیزی

گرفته هر طرفش نور آفتاب فرو

برآمدی چو مه چارده بگوشه ی بام

ز انفعال رخت رفت آفتاب فرو

گه نیاز اسیران نیاورد از ناز

بغمزه گوشه ی ابروی پر عتاب فرو

دمی که لذت تیغش بحلق می نرسد

نمیرود بگلویم ز غصه آب فرو

چه سود زینهمه عرض نیاز و مسکینی

چو از کرشمه نیاید بهیچ باب فرو

کمال مرتبه ی شوق داشت پروانه

که تا نسوخت نیامد ز اضطراب فرو

فغانی از غم دوران دگر نیارد یاد

که سر ز شوق لب برده در شراب فرو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوقی آسمانی و نازنین است. شاعر از زیبایی و نورانی بودن محبوب خود سخن می‌گوید و او را چون گلی خوشبو توصیف می‌کند که عرق عشق از او می‌چکد. محبوب به اندازه‌ای دل‌رباست که دیگران را اسیر خود کرده و بر دل‌ها اثر می‌گذارد. شاعر همچنین به بی‌فایده بودن احساسات و نیازهایش اشاره می‌کند، زیرا هیچ چیز نمی‌تواند او را به محبوبش برساند. در نهایت، اشاره به شوق و دلتنگی و همچنین اشاره به پروانه‌ای که به خاطر عشقش می‌سوزد، وجود دارد. شعر بیانگر عمق احساسات و تلمیحاتی درباره غم و شور عشق است.