شمارهٔ ۴۸۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
پیش آی، کز قبا شنود بوی پیرهن
تنها درآ به خلوت عاشق که همچو شمع
میرد، گر از صبا شنود بوی پیرهن
بگذار ای بهار جوانی زکوة حسن
کاین پیر مبتلا شنود بوی پیرهن
دامن کشان گذشتی و برخاست رستخیز
یوسف کجاست، تا شنود بوی پیرهن
پیغام آشنا بدل آشنا رسد
بیگانه از کجا شنود بوی پیرهن
معنی یار اگر نشود همدم بشیر
مست لقا کجا شنود بوی پیرهن
خوش آندل و دماغ که از چند روزه راه
از غایت صفا شنود بوی پیرهن
در وادی فراق فغانی ز عین قرب
از هر گل و گیا شنود بوی پیرهن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و احساسات عاشقانه اشاره دارد. او از حسرت و انتظار برای دیدن معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که در غیاب او، تنها با بوی پیراهنش میتواند به یاد او بیفتد. شاعر از لحظات شیرین یادآوری و نزدیکی به معشوق صحبت میکند و نگران است که این احساسات عاشقانه، مانند شمعی در حال ذوب شدن، به پایان برسد. او همچنین به زیبایی و جوانی میبالد و از دوری و فراق به شدت رنج میکشد. در نهایت، بوی پیراهن معشوق برای او یادآور عشق و دلتنگی است و او به زیبایی و صفای دنیای عاشقانه اشاره میکند.