شمارهٔ ۴۸۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
فتنه را در گوش دارد عشوهٔ جادوی تو
در هوایت بس که شد بر باد جان بیدلان
بوی گل می آید ای گل از نسیم کوی تو
زنده می دارم شب هجران بیاد روز وصل
تا برآید صبح و بینم آفتاب روی تو
چون بسر وقتم رسی ای شاخ گل دامن کشان
میرم و گیرم حیات از سر زرنگ و بوی تو
کرده ام از هستی موهوم خود پهلو تهی
تا جدا از خود نشینم یک زمان پهلوی تو
نگسلم از جعد مشگینت که در شبهای هجر
رشته ی جان مرا وصلیست با هر موی تو
بسکه دارد غیرت وصلت فغانی روز وصل
پوشد اول دیده را از خویش و بیند روی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر از تاثیر عمیق حضور او بر زندگی و احساسات خود سخن میگوید. شاعر با وصف غم و شور و شوقی که از عشق میکشد، از دوستی و وصلی که آرزوی آن را دارد یاد میکند. او به شبهای دوری و انتظار برای دیدار معشوق اشاره میکند و میخواهد از زیبایی و عطر او سیراب شود. در نهایت، شاعر احساسات خود را به شکل عمیق و احساسی بیان میکند و بر اهمیت و زیبایی پیوند عشق تاکید میکند.