نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو

چون نافهٔ تری‌ست که خون می‌چکد از او

یک قطره خون سوختهٔ خال گلرخی‌ست

هر غنچهٔ بنفشه که بینم به طرف جو

خونابه‌ای که می‌کشم از تیغ عشق تو

چون آب زندگی به گلو می‌رود فرو

خواهم چو گل سفینهٔ دل را ورق ورق

هر یک ورق به دست نگاری فرشته‌خو

تو شاه بیت دفتر حسنی و معنیت

خلق جمیل و خوی خوش و صورت نکو

هر نازکی که بود نهان در نقاب حسن

خالت نمود از شکن زلف مو به مو

لب بسته‌ای فغانی و احباب مستمع

طوطی تویی درین شکرستان سخن بگو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق می‌پردازد. شاعر از زلف مشکی معشوق صحبت می‌کند که شباهت به نافه‌ای دارد و خون عشق را به تصویر می‌کشد. او از قطره‌های خون و غنچه‌های بنفشه‌ای می‌گوید که یادآور معشوقش هستند. در ادامه، شاعر به عشق و عمیق بودن احساساتش اشاره می‌کند و می‌خواهد دل را مانند گل ورق‌ورق کند تا برگه‌های آن به معشوقش برسد. او معشوق را به عنوان شاه بیت شعرش معرفی می‌کند و صفات نیکوی او را ستایش می‌کند. در نهایت، شاعر خواسته و آرزوی صحبت کردن طوطی‌وار از زیبایی‌ها را دارد.