شمارهٔ ۴۸۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
نا آزموده منکر اهل نظر مشو
ساغر ز دست خود بکف بیغمان منه
در قصد جان عاشق خونین جگر مشو
در کار ما اگر نکنی زهر چشم کم
باری بروی غیر چو شیر و شکر مشو
با مدعی بگوی که در کار عاشقان
گر زانکه نیک می نشوی زین بتر مشو
سر خوش چو در خرابه ی احباب آمدی
بنشین دمی و از سخن ما بدر مشو
شب زنده دار و روز دلا بگذران بغم
گر عاشقی فریفته ی خواب و خور مشو
بر روی گلرخان در دل باز کرده یی
بنشین به آب دیده فغانی و تر مشو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و ناز است. شاعر به معشوق میگوید که از دل عاشق بیخبر نباشد و از احساسات و نگاههای عمیق عاشقان غافل نماند. او همچنین خواهان این است که معشوق در قضاوت خود احتیاط کند و بیتوجهی نکرده و برای عاشقانی که از عشق رنج میبرند، راحتی و آرامش بیاورد. شاعر از معشوق میخواهد که در کنار دوستان و آشناها لبخند بر لب داشته باشد و از غم و درد فراموشی به دور باشد. در نهایت، او از معشوق میخواهد تا با آگاهی و احساس در کنار او بنشیند و به عشق و زیبایی زندگی توجه کند.