نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

داری برقیبان سریاری عجب از تو

بر گریه ی ما رحم نداری عجب از تو

ما را به یک چشم زدن کار توان ساخت

پیش نظر خود مگذاری عجب از تو

دانی که غنیمان چه غیورند بخونم

دل برطرف من نگماری عجب از تو

از تربت من مهر گیا رست و تو بدخو

یک ذره بدل رحم نداری عجب از تو

می خوردن فاشت همه را داد بطوفان

تو شیفته ی خواب و خماری عجب از تو

افگنده عنان و شده بیباک بیکبار

آموخته با خون شکاری عجب از تو

چون کشت تو شد خشک فغانی مخور اندوه

گریان چه هوا خواه بهاری عجب از تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احوال شاعر و درد و رنج او از غم و بی‌توجهی محبوب می‌پردازد. شاعر از بی‌رحمی و بی‌اعتنایی محبوب شکایت دارد و به او می‌گوید که با وجود اینکه می‌تواند به راحتی به درد و گریه‌ی او رحم کند، اما این کار را نمی‌کند. همچنین اشاره می‌کند که غم و اندوه او به مانند غذایی است که اگر به آن توجه نشود، همه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاعر به محبوب یادآوری می‌کند که با وجود درد و رنج‌هایش، او همچنان به خواب و بی‌خبری خود ادامه می‌دهد. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که به بهار و امید بازگردد و از غم و اندوه او نگذرد.